تبلیغات
سینما - 2001 یک ادیسه ی فضایی
یکشنبه 9 اسفند 1388

2001 یک ادیسه ی فضایی

   نوشته شده توسط: سیروس نورایی    

انگلستان (مترو- گلدوین- مایر)
کارگردان: استنلی کوبریک
فیلمنامه: آرتور سی کلارک و کوبریک , بر مبنای داستان کوتاه نگهبان نوشته کلارک
فیلمبردار:. جفری آنزوورت و جان آلکات
موزیک: ریچارد اشتراوس ، یوهان اشتراوس، آرام خاچاتوریان و گیورگی لیگتی
بازیگران: کایر دولیا ، کاری لاک وود ، ویلیام سیلوستر و دانیل ریختر.
رنگی ، محصول 1968 ، 141 ‏دقیقه

خلاصه داستان:

یک - گروهی از آدم های میمونی در دامنه تپه ای صخره ای زندگی می کنند و اغلب در وحشت از حیوانات گوشتخوار به سر می برند یا با گروهی از آدم های میمونی رقیب بر سر مالکیت گودالی از آب به جنگ و جدال می پردازند. یک روز صبح جسمی مکعب مستطیل شکل، یک پارچه و سیاه در همان حوالی ظاهر می شود. پس از فروكش کردن ترس و هیجان های اولیه، یکی از آدم های میمونی به خود جرات می دهد و جسم را لمس می کند. در این جا، به زودی، همین آدم میمونی (تحت تأثیر جسم) می آموزد که چگونه از یک تکه استخوان به عنوان اسلحه استفاده کند.
دو - چهار میلیون سال بعد، «دکتر فلوید» (سیلوستر) رهسپار کره ماه می شود تا درباره جسم مشابهی که در عمق چندین متری سطح ماه یافت شده و سیگنال هایی را در جهت سیاره مشتری منتشر می کند به مطالعه بپردازد.
سه - فضاپیمای غول پیکر اکتشاف با دو فضانورد به نام های «بومن» (دولیا) ، «پول» (لاک وود) (و سه خدمه دیگر که در خواب مصنوعی هستند) و یک کامپیوتر فوق پیشرفته به نام «هال»که بر همه چیز نظارت دارد، به سفری نه ماهه به مقصد مشتری فرستاده می شود. به زودی ، «هال» نقصی جزیی در فضاپیما ایجاد می کند. «پول» به خارج فضاپیما می رود تا نقص را برطرف کند و در این جا «هال» ، سه خدمه ای را که در خواب مصنوعی هستند، به قتل می رساند و با قطع عامل اتصال، «پول» در فضای لایتناهی رها می شود. سرانجام «بومن» متوجه طغیان «هال» می شود و آن را از کار می اندازد.
چهار - پس از رسیدن به مشتری، «بومن» جسمی (مثل جسم های قبلی) را می بیند که میان قمرهای سیاره در مدار قرار دارد...




یک نگاه کوتاه :
این حماسه پر خرج و پر زرق و برق ، پیش گام سینمای جدید افسانه - علمی ، تا آن سال ها، بهترین نوع خود شمرده می شد. فیلم، به خاطر فوران معنا، مفاهیم و پیام های انسانی - فلسفی اش موفقیتی باور نکردنی به دست آورد. عبارت «فیلم ، درباره...» بیش از هر فیلمی درباره 2001 ‏. یک اودیسه فضایی مصرف شد و در واقع نشان داد که اثر تا چه حد به تجربه ای رسانه ای برای بیان فرضیات فلسفی درباره هستی تبدیل شده بود. اما، در واقع ، این اثر افسانه - علمی ،که به خاطر وامدار بودنش به مباحث باب روشن فکری روز، از وجه افسانه ای بسیار کم رنگی برخوردار است ، به تعبیر اندرو ساریس احساسی در حد مشاهده تصاویر مجله لایف به تماشاگر منتقل می کند، تا سینمایی خیال انگیز و ماندگار. ابتدا الکس نورث برای فیلم موسیقی ساخته بود که کوبریک آن را نپسندید و جایش را با قطعاتی از آهنگسازان کلاسیک عوض کرد.

در سال 1984 دنباله ای بر این فیلم با عنوان 2010 ‏به کارگردانی پیتر هایمز و همکاری روی شایدر، جان لیتگو و هلن میرن ساخته شد.

مازیار اسلامی






نقد:

راز کیهان [2001‏: یک اودیسه فضایی] فیلمی، بظاهر مبهم و گیج کننده است ولی اگر کلید کشف آن در دست باشد درک آن بسیار آسان خواهد بود و این کلید، سکانس افتتاحیه ی فیلم می باشد که با تم «معمای جهان» از چنین گفت زرتشت اثر ریچارد اشتراوس همراه است (ظهور ابرمرد) و این موسیقی تکان دهنده که گوئی شیپور بیدارباش می باشد در دو جای دیگر نیز تکرار می شود، یکی هنگام کشف قدرت نابود کنندگی استخوان توسط میمون و دیگری در پایان فیلم که آغاز تولدی دیگر است. این سه قسمت مفاصل فیلم را تشکیل میدهند و مجموع این اثر بر روی این سه نقطه استوار است.



سکانس افتتاحیه ی فیلم با نمایی از کره زمین آغاز میشود و بدنبال آن کره دیگری ظاهر شده و سرانجام خورشید نمایان میگردد و هر سه این کرات در یک خط مستقیم قرار می گیرند (خورشید بالا و زمین پایین) . دوربین از پایین به بالا حرکت می کند و با حذف زمین کره میانی و خورشید در کادر باقی می مانند. این سکانس فشرده ی فیلم است و بقیه ی آن دقیقا بسط تمثیلی این فصل می باشد. با مرور فیلم کاملا آشکار می گردد که خورشید تجسم خالق، کره میانی سمبل پیامبر (عطارد - مرکوری پیک خدایان) و زمین مخلوق بشمار آمده است و ایده اصلی فیلم حرکت مخلوق بسوی خالق است (خورشید منبع و مظهر روشنایی و زندگی) و کوبریک با استفاده از سرودهای مذهبی و با اشارات واضح به کتاب مقدس (بویژه سفر پیدایش از عهد عتیق) به فیلم سیمایی مذهبی بخشیده است که با موضوع آن هماهنگی دارد.

کل فیلم به سه بخشی اساسی تقسیم شده است:
1‏ - سحرگاه انسان
2 - بسوی سیاره مشتری
3‏ - مشتری و آن سوی بی نهایت




1- میمون های آدم نما به زندگی عادی خود مشغولند، سکون و آرامش حکم فرماست، ولی گویی حوادث شومی در شرف تکوین می باشد (درنده ی نگران بالای لاشه ی شکار) ، میمون ها شبی سرد و تاریک را با وحشت سپری میکنند و صبح با آوایی آسمانی که بشارت دهنده ی ظهور تخته سنگی ، سیاه است فرا می رسد. خورشید بالای سنگ و زمین زیر آنست (تقارنی درست مطابق آغاز فیلم) . تخته سنگ بدون شک در مقام پیامبر و رابط بین خالق و مخلوق است. میمون ها مجذوب هیبت تخته سنگ شده اند، آن را طواف میکنند و با عجز و خلوص آن را لمس مینمایند. مدتی میگذرد، میمونی کنار اسکلت جانوری می نشیند، در جستجوی غذا ست، سنگ در ذهنش تجلی می کند، استخوانی بر میدارد و قدرت تخریبی آن را در مییابد و از این کشف شاد و سرمست می شود، موسیقی آغاز فیلم تکرار میگردد و مفهوم آن روشن است. اندکی بعد میمون بر سر مالکیت گودال آبی با استخوان (ابزار و اسلحه) مرتکب قتل می شود و آنگاه با غرور فراوان که ناشی از قدرت اکتسابی اوست آن را با حالتی مبارزه جویانه بسوی آسمان (خالق) پرتاب می کند و این سرآغاز طغیان و گمراهی است. استخوان در فضا به سفینه ی فضایی تبدیل می شود. دانوب آبی اثر یوهان اشتراوس شنیده می شود و مرتبا تکرار میگردد (بی خبری) . در پایگاه «کلاویوس» خبرهایی است. تخته سنگی ظهور کرده و دکتر «فلوید» در پی کشف راز آن می باشد، از سنگ اصوات گوش خراشی خارج می گردد و این اخطار است. اخطاری که گمراهان را بسوی حقیقت می خواند.




2 - بسوی مشتری (ژوپیتر خدای خدایان)
سفینه ی «اکتشاف» بسوی مشتری روان می شود، سفینه به شکل اسکلت یک جانور و در عین حال بصورت «اسپرماتوزوئید» است (مرگ و تولد) - فضانوردان یعنی «دیوید بومان/بومن» و «فرانک پول» ، از ماهیت سفر اطلاعی ندارند، گایانه اثر خاچاطوریان شنیده می شود (شفقت، مرثیه)، طغیان مخلوق علیه خالق شکل ملموس تری می گیرد، مبارزه بین «هال» که یک مغز الکترونیکی ساخت دست بشر است و سرنشینان سفینه شروع می شود و گرچه «هال» در آغاز پیروز است ولی سرانجام شکست می خورد، خالق مخلوق خود را بشدت تنبیه می کند. ماموریت اصلی سفینه که مکتوم مانده بود به «بومان» ابلاغ می شود و این کشف راز تخته سنگ و ارتباط آن با سیاره مشتری که بنا بنظر دانشمندان بسوی آن امواج مغناطیسی می فرستد می باشد و مکاشفه آغاز می شود.






3 - سیاره مشتری و آن سوی بی نهایت.
اگر مشتری (ژوپیتر) را بی نهایت فرض نموده و آن را سمبلی از این عالم بدانیم، آن سوی بی نهایت عالمی دیگر است و مکاشفه ی «بومان» که اکنون نمودار کل بشریت می باشد، مکاشفه ای روحانیست که در طی سفری شگفت انگیز صورت می گیرد. ‏«بومان» از سفینه خارج می شود، سنگ او را همراهی می کند و خورشید از دور به نظاره نشسته است. در پایان این سفر که نوعی سیر و سلوک می باشد فضانورد به اتاقی خالی و سرد با دکوراسیونی قدیمی قدم میگذارد (سیر قهقرایی) و هنوز در اثر ضربه ی ناشی از کشف و شهود گیج است. ظرف شراب (مستی و بی خبری) می شکند.



مرگ فرا می رسد، تخته سنگ ظاهر می شود و دست بسوی آن دراز می گردد. پیامبر این بار بدرستی شناخته شده است و به دنبال مرگ زندگی تازه شروع می شود، خالق مخلوق را بسوی خود می خواند و جنین مبهوت به حرکت درمی آید، مقدمه ی نیرومند چنین گفت زرتشت بگوش می رسد و این طلیعه ظهور ابر مرد راستین می باشد،کسی که برمز هستی پی برده است. سفری که تاکنون بسوی دروغ و تاریکی (دور شدن از خورشید و نزدیک شدن به ژوپیتر خدای خدایان و خدای دروغین) بوده است اینبار سفری در رجعت می باشد. و خورشید مادی در دنیای ذهنی استنلی کوبریک بهشت گمشده و بهشت بازیافته است.



کوبریک با استفاده کامل از کلیه امکانات سینما دست به آفرینش اثری بزرگ زده است. راز کیهان فیلمی است که چشم ها را خیره می کند و ذهن و روان را جلا می بخشد، و این اثری است که در تاریخ سینما و تاریخ هنر برای همیشه جاویدان خواهد ماند.

ز ه ر ه
یکشنبه 29 بهمن 1391 09:35 ب.ظ
سلام توضیحاتتون عالی بود
ممنون
سراب
چهارشنبه 30 شهریور 1390 11:06 ب.ظ
سلام دوست خوبم من دنبال این فیلم هستم این فیلم را ندارید برای دانلود بگذارید یا بگید کجا میتونم این فیلم را گیر بیارم
سه شنبه 11 اسفند 1388 09:47 ق.ظ
ُسلام پسر چطوری خوبی ؟
چه خبر
کجایی؟
میام وبت تحویل نمیگیری؟
ابلیس پاکدامن
یکشنبه 9 اسفند 1388 02:10 ب.ظ
سلام چطوری پسر خوبی ؟
این بار رای رو عوض کردم

در ضمن من اپ کردم
گرچه اپ های من به درد تو نمیخوره
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر