تبلیغات
سینما - اینک اخر الزمان
یکشنبه 9 اسفند 1388

اینک اخر الزمان

   نوشته شده توسط: سیروس نورایی    


اینک اخرالزمان
فیلمی از : Francis Ford Coppola
محصول:1979
ژانر: اکشن ، ماجراجویی ، درام ، مهیج ، جنگی
فیلمنامه: John Milius ، Francis Ford Coppola
زمان:202 دقیقه
رده بندی سنی: R افراد زیر ۱۷ سال با همراهی والدین تماشا کنند.

بازیگران:
Marlon Brando در نقش Colonel Walter E. Kurtz
Martin Sheen در نقش Captain Benjamin L. Willard
Robert Duvall در نقش Lieutenant Colonel Bill Kilgore
Frederic Forrest در نقش Jay 'Chef' Hicks
Sam Bottoms در نقش Lance B. Johnson
Albert Hall در نقش Chief Phillips
Laurence Fishburne در نقش Tyrone 'Clean' Miller (as Larry Fishburne)
Dennis Hopper در نقش Photojournalist
Harrison Ford در نقش Colonel Lucas
G.D. Spradlin در نقش General Corman

خلاصه فیلم:
نسخه اصلی این فیلم در سال 1979 بر اساس ناول Heart of Darkness ساخته شد . در نسخه جدید یکسری تغییرات در فیلم داده شده است از جمله افزودن برخی جلوه های ویژه به فیلم . داستان فیلم در زمان جنگهای ویتنام اتفاق می افتد . داستان از جائی آغاز می شود که به کاپیتان ویلارد دستور داده می شود که به جنگلی در کامبودیا رفته و کلونل کورتز خائن را که درون جنگل برای خودش ارتشی تشکیل داده را پیدا کرده و بکشد . زمانیکه او در جنگل فرود می آید کم کم توسط نیروهای مرموزی در جنگل گرفتار شده تا حدی که کم کم دچار جنون می شود . همراهان وی هم یکی یکی به قتل می رسند . همینطور که ویلارد به مسیرش ادامه می دهد بیشتر و بیشتر شبیه کسی می شود که برای کشتنش فرستاده شده است .

نقد:
فیلم اینک اخر الزمان یکی از شاهکارهای فرانسیس فرد کاپولا است .فیلم که زمانی نسبتا طولانی دارد هرگز باعث خستگی بیننده نمیشود .وداستان فیلم از یک نوع کشش عالی برخوردار است.فیلمنامه بسیار قدرتمند و بازیهای استثنائی مارلون براندو در نقش کولنل کورتز و مارتین شن در نقش کاپیتان بنجامین ویلارد بر زیبائی های این اثر افزوده است .فیلم دارای صحنه های بسیار خشونت امیزی به مانند بریدن سر و جدا کردن اجزای بدن میباشد .که بسیار واقعی ساخته شده اند.لوکیشن های بسیار زیبا جنگل و حالت رمز گونه این فیلم بسیار عالی است .


تحلیل
اینک اخر الزمان و به درستی زمان خشونت و سلطه و استبداد به روایت فرانسیس فرد کاپولا تاثیری عمیق بر ذهن به جای میگزارد .طوری که زمان سپری شده و نسبتا طولانی فیلم را احساس نخواهیم کرد.فیلم به دست مایه های تاثیرات منفی جنگ میان امریکا و ویتنام میپردازد .اینکه سلطه گران غرب از انسانها یک هیولا درست میکنند برای اهداف خودشان و افزار هیولا ی خود ساخته خود را از دست میدهند .نمونه واضح ان رهبر گروه القا عده بن لادن که تمام تحصیلات عالیه خود را در سازمان جاسوسی سیاه گذرانده است و دست پرورده خود امریکایی ها است و اینک تبدیل شده است به یک قطب مخالف امریکا و برای خودش حکومتی مجزا تشکیل داده است .کلونل کورتز هم نمادی از همان بن لادن های زمان حال است که البته در تاریخ گذشته این نوع هیولا پروری امریکا وجود داشته است .کاپولا به زیبایی و با قدرت هرچه تمام تر و به صورت نه خیلی نا محسوس سیاستهای غلط کشورهای سلطه جو را زیر سوال میبرد .کلونل کورتز شخصی است که به صورت وحشیانه مردم ویتنام را قتل عام کرده است و سپس در یکی از جنگلهای مخوف ویتنام برای خود یک ارتش میسازد و جالب اینکه برای خود و سربازانش و مردم و بومیان جنگل حکم یک فرد قدیس را پیدا میکند و یک نوع فرهنگ و فلسفه جدید زندگی را ابداع میکند به طوری که سربازان او حاضر هستند برای او جان بدهند .
والبته جان دادن مثل یک گوسفند او هر از چند گاهی یکی از افراد خودش و بومیان منطقه را سلاخی میکند و به صورت کاملا وحشیانه سر و دست انها را قطع میکند و ازاین کار لذت میبرد .در واقع کلونل کورتز دیوانه به روایت تصویر همان امریکا و سربازان دیوانه و روانی او همان متحدان امریکایی او هستند و بومیان منطقه و جنگل وینام همان کشورهایی هستند که از روی ناچاری و ضعف مجبور هستند تابع دستورات وفرهنگ و فلسفه جدید زندگی که توسط کلونل کورتز ابداع شده باشند .فرهنگی که نماد وحشیگری از نوع مودبانه میباشد.در ادامه فیلم مشاهده میکنیم که کلونل کورتز به قدری جنایات وحشیانه ای انجام میدهد که خود سیاستمداران امریکایی را به وحشت میندازد .در واقع انها برای مهار کسی که خود تربیت کرده اند عاجز هستند و حال او را دشمن سر سخت خودشان میدانند .درست مثل دیکتاتورهایی مثل صدام و تروریستهایی مثل بن لادن در جهان واقعیت که هر کدامشان به نوعی همان کلونل کورتز ادم کش هستند .در نهایت انها تصمیم میگیرند که کورتز را از میان بردارند و برای این کار از شخصی به نام کاپیتان ویلارد .استفاده میکنند.کاپیتان ویلارد شخصیتی است ارام و ادبی و متعادل که همراه یک تیم برای نابودی کلونل کورتز به منطقه اعزام میشود .هر چه قدر که از داستان میگزرد افراد کاپیتان ویلارد یک به یک و پس از دیگری و به صورت مرموزی به بدترین شکل ممکن کشته و سلاخی میشوند و همین موضوع باعث دیوانگی افراد کاپیتان ویلارد میشود .
تحلیل ویتوریو استورارو از داستانِ جوزف كنراد و فیلم‌نامة جان میلیوس این است كه مفهومِ تاریكی حقایقِ فراوانی را آشكار می‌سازد؛ زیرا تاریكی جایی است كه نور تمام می‌شود، اما در عین حال تاریكی به‌معنای حذف نور هم نیست، بلكه تاریكی نقیض نور است. به‌عبارت دیگر، نور و ظلمت واگوكنندة یكدیگراند، و فقط معنای استعاری ندارند، بلكه مفاهیمی را در خود نهفته دارند كه با آن‌ها به درك و شناخت خویش می‌رسیم. براساس چنین تحلیلی سرهنگ كورتز نمایندة بخشِ تیره و تاریك تمدن است؛ حقیقتی است كه از دلِ تاریكی بیرون می‌آید.همان حقیقتی که در کاخهای روشن و مجلل سیاستمداران امریکایی ساخته شده است .محیط دهشتناک و تاریک و جهنم گونه ای که شخصیت های فیلم در ان اثیر میشوند و راه فراری ندارند نماد همان جنگ نافرجام امریکا علیه ویتنام است که انها خود را در این جهنم گرفتار میکنند .نکته دیگر قابل تامل فیلم جنگ روانی و ذهنی شخصیتهای فیلم میباشد که به شدت از نظر روحی تحط فشار میباشند کاپیتان ویلارد بارها و بارها در ذهن خود به منطقه مخوف و جهنمی که درون جنگل تاریک وجود داشت سفر کرده بود و هربار به نوعی با کلونل کورتز روبه رو میشود.هر چه قدر که ویلارد به منطقه کامبوج نزدیک میشود دچار جنگ روانی و اعتقادی میشود و به مرور ان ریشه های شخصیت انسانی و اعتقادات خود را با دیدن صحنه های وحشتناک و بقایای جنگ از دست میدهد. اینك آخر زمان همه چیز حكایت از وحشت دارد: وحشتِ بمباران در آغاز فیلم، وحشتِ تمدنِ سیاه و بدویِ اعماقِ جنگل‌های سایگون و وحشتِ قتلِ سرهنگ كورتز به‌دستِ فرستادة دولتش سروان ویلارد. كوپولا و تدوین‌گرِ فیلمش ریچارد ماركز (Richard Marks) و دستیارانش جری گرینبرگ، والتر مریچ و لیزا فراچمن با ادای دین به سرگئی ایزنشتین، كارگردانِ نام‌آورِ روس، سكانسِ كشتنِ كورتز را با نماهایی از قربانی كردنِ گاو تدوین موازی كرده‌اند؛

همان‌گونه كه ایزنشتین نیز در فیلمِ اعتصاب كشتارِ كارگران را با سلاخیِ یك گاو در كشتارگاه به‌شكل پیوند موازی نشان داده بود. خوفناكیِ سلاخیِ گاو در مراسمی آیینی با كشتنِ شنیع كورتز بر همان خشونت و وحشتی دلالت دارد، كه كورتز در واپسین دمِ حیاتش چندبار آن‌را تكرار می‌كند. به‌رغم اقتباسِ غیرمتعارف و پسزمینه‌ای كه جنگِ ویتنام است. نکته جالب فیلم این است که شخصیت ارام کاپیتان ویلارد رفته رفته تبدیل به همان کلونل کورتز میشود .در یکی از نماهای فیلم کورتز و ویلارد رو در روی یک دیگر قرار و در یک نبرد خونین کاپیتان ویلارد کلونل کورتز را با یک شمشیر به صورت وحشیانه ای سلاخی میکند !یکی از زیبا ترین سکانسهایی که تا به حال ساخته شده .در واقع کلونل کورتز کشته نشده بلکه او در قالب یک شخص جدید به نام کاپیتان ویلارد دوباره زنده میشود .بنجامین ویلارد که انسانی ارام و معتدلی بود تبدیل به همان انسان وحشی جنایت کاری میشود که خود برای نابود کردنش به این جهنم پای گذاشته بود و اینک وجود کورتز در کاپیتان ویلارد تجلی میکند.......

محسن
جمعه 5 شهریور 1389 10:04 ب.ظ
دست گلت درد نکنه دوست عزیز استفاده کردم مرسی ...........
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر