تبلیغات
سینما - آبی مثل آزادی، نگاهی بر قسمتی از سه رنگ کیشلوفسکی

جولی، زنی است که زندگی خوبی دارد و اساسا نگرشش به زندگی نیز مثبت است. او خانواده کوچکی داشت و به آنها عشق می ورزید. این دوست داشته شدن از طرف همسر را جولی میگوید و این دقیقا زمانی اتفاق می افتد که جولی از روابط پنهانی شوهرش بی خبر بوده.
همسر جولی موسیقیدان بنام و بزرگی است او قطعات مشهور بسیاری را تاکنون نوشته و به اجرا در آورده و اکنون در حال کار کردن بر روی یک پروژه بزرگ است. این خانواده یک عضو کوچک دیگر هم دارد. آنا دختر آنهاست. در حالی که این خانواده در حال سفر با اتومبیل هستند، ترمز ماشین دچار نقص می شود و نهایتا با درختی تصادف می کنند و دقیقا می توان گفت که بعد از مرگ دختر و همسر جولی فیلم آبی، یکی از سه قسمت تریلوژی رنگها، آغاز می شود.
ژولیت بینوش به نقش جولی بعد از این سانحه، وقتی که در بیمارستان بستری است متوجه می شود که همسر و دخترش کشته شده اند. او عملا دچار فر وپاشی می شود و در همان شب اول سعی در خود کشی دارد که البته در این کار ناکام می ماند. او دیگر تاب و تحمل خاطرات را ندارد. نمی تواند قطعاتی که شوهرش ساخته را تحمل کند. او نمی تواند چیزهایی که ذهنش را به دخترش معطوف می کند را تاب بیاورد. بنابر این تصمیم میگیرد که خانه محل سکونتشان را ترک کند. این کوچ بسیار عمیق تر از سفری عادی است. او علاوه بر ترک خانه همه وسایلشان را نیز می فروشد. بعد از حادثه او عشق، دوست داشتن و دوست داشته شدن را تله می بیند و هیچ علاقه ای به رابطه ی دیگر ندارد. بنابراین دوست قدیمی اش را خبر می کند. او جولی را دوست دارد و شاید به نوعی تنها کسی است که از مرگ پاتریس چندان ناراحت نیست.
جولی میخواهد که بعد از رفتنش هیچ کس نگرانش نباشد، هیچ کس منتظرش نباشد و دل هیچ کس برایش تنگ نشود. به خاطر همین هم با دوستی که عاشقش است تماس میگیرد و در ناباوری او را دعوت می کند تا شبی را با هم صبح کنند. عاشق جولی می آید و آن شب مثل هر شبی صبح می شود و جولی از همین مسئله استفاده می کند و در دیالوگی ستودنی می گوید: من هم مثل همه زنان هستم. عرق می کنم، خسته می شود و دندانهایم خراب می شود. بزودی فراموشم می کنی و دیگر دلت برایم تنگ نمی شود.


جولی قصد خیانت ندارد این را از صحنه بعدی و تنبیهی که برای خود قرار می دهد می فهمیم. او از خانه اش هجرت می کند و به جایی می رود که در آنجا هیچ کودکی نباشد. آخر او بعد از آنا هیچ کودکی را نمی تواند تحمل کند. او تمام مدت تا آخر فیلم، ذهن و فکرش درگیر پاتریس شوهرش است و شاید این به نوعی ضعف در داستان باشد که ژولی در واقع دخترش را فراموش می کند. البته شاید این نقص را بشود به این شکل توجیه کرد که بر اساس گفته فلوت زن در خیابان، هر کس به محلی برای اتکا نیاز دارد و حالا جولی بعد از پاتریس تبدیل به انسانی بی پناه شده است.
او در زندگی جدیدش آپارتمانی کوچک دار و با پولی که از فروش لوازمش به دست آورده زندگی اش را می گذراند. او شغلش “هیچ” است و این نمادی از ناامیدی و بی ارزش بودن زندگی در چشمان اوست.
اتفاقی کاملا تصادفی، او را به محلی می برد که گزارشی را تلویزیون ببیند. جولی در واقع اهل تماشای تلویزیون نیست. به عکس مادرش که عاشق تماشای تلویزیون است. مادر جولی می گوید، با این کار همه دنیا را می بینم و باز شاید دلیل جولی برای عدم تماشا همین است. برای جولی دنیایی وجود ندارد که ارزش تماشا کردن داشته باشد. دنیای جولی در تصادف از بین رفت. و وقتی این دنیای قبل از تصادف با تمام قداستش در ذهن جولی فرو می پاشد آن وقت است که بارقه های امید در ذهنش تازه می شود.
او دوباره زندگی کردن را آغاز می کند و شروع می کند به کامل کردن آن قطعه شوهرش و حتی خانه قدیمی اش را به دوست دختر شوهرش واگذار می کند. دوستی که در آستانه به دنیا آوردن کودکی از پاتریس است.
نگرش جولی بعد از این اتفاقات به زندگی تغییر می کند و گویا عشق بار دیگر در قاموس او معنا پیدا می کند و او به دنبال عشق تازه ای می رود.
* توضیح: در بخشهایی از این بررسی از نقد جیمز براردینلی درباره آبی استفاده شده است


Cherie
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 09:20 ب.ظ
hey there and thank you for your information – I've definitely picked up anything new from right here.
I did however expertise a few technical points using this site,
since I experienced to reload the website lots
of times previous to I could get it to load correctly.
I had been wondering if your web host is OK? Not that I'm complaining,
but slow loading instances times will often affect your placement in google and could damage your high
quality score if advertising and marketing with Adwords.
Well I am adding this RSS to my e-mail and can look out for much more of your respective interesting content.
Make sure you update this again very soon.
Irwin
یکشنبه 24 اردیبهشت 1396 11:20 ب.ظ
Good article! We are linking to this great article on our website.

Keep up the great writing.
BHW
یکشنبه 3 اردیبهشت 1396 02:03 ب.ظ
Hey There. I found your blog using msn. This is a really well written article.
I'll be sure to bookmark it and return to read more of your
useful info. Thanks for the post. I'll definitely comeback.
manicure
سه شنبه 22 فروردین 1396 05:32 ب.ظ
Wonderful goods from you, man. I've understand your stuff previous to and you're just too great.
I actually like what you've acquired here, certainly like
what you're saying and the way in which you say it.
You make it entertaining and you still take care of to keep
it smart. I can not wait to read much more from you.
This is really a terrific website.
manicure
دوشنبه 14 فروردین 1396 10:18 ب.ظ
Magnificent site. Plenty of useful info here. I am
sending it to a few friends ans additionally sharing in delicious.
And certainly, thank you for your effort!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر