تبلیغات
سینما - نگاهی به فیلم روبان سفید
سه شنبه 27 بهمن 1388

نگاهی به فیلم روبان سفید

   نوشته شده توسط: سیروس نورایی    

میشاییل هانه‌كه كارگردان اتریشی، امروز یكی از مهم ترین سینماگران زنده دنیاست. هانه‌كه بعد از ساختن چند فیلم موفق در فرانسه، به زادگاهش آلمان برگشت و فیلم روبان سفید را در باره سرزمین مادری اش و تاریخ معاصر آن ساخت. فیلمی كه در شصت و دومین فستیوال فیلم كن، جایزه نخل طلا را به دست آورد.

درونمایه بیشتر فیلم های میشاییل هانه‌كه، آسیب شناسی وجدان تاریخی اروپایی ها و تاریخ معاصر این قاره است.
 
فیلم پسا استعماری پنهان، نقد رادیكال او از جامعه امروز غرب و تاریخ و گذشته استعماری آن بود.
 
این كه چگونه انسان اروپایی سعی می كند با نادیده گرفتن حضور قربانیان استعمار در كنارش و راندن خاطرات گذشته به پس ذهنش، بخشی از تاریخ معاصر خود را فراموش یا پنهان كند. هانه‌كه در پنهان، با به پرسش كشیدن وجدان فردی شخصیت محوری اش، وجدان جمعی مردم فرانسه را به چالش كشید. این بار وی در فیلم روبان سفید، وجدان جمعی ملت آلمان را به چالش می كشد.
 
هانه‌كه با رویكردی تمثیلی از طریق روایت یك داستان پاستورال و به ظاهر غیر سیاسی، بار دیگر به بازخوانی تاریخ معاصر اروپا پرداخته و ما را به ریشه های ظهور فاشیسم در اروپا، ارجاع می دهد.
 
روبان سفید، تصویری تكان دهنده از یك جامعه بیمار و ناهنجار است كه به سوی بحران و فروپاشی می رود و آبستن حوادثی سهمناك و خونین است.
 
هانه‌كه خود آن را بررسی ریشه تروریسم از هر نوعش، چه مذهبی و چه سیاسی خوانده است.
 
داستان فیلم در سال 1914 و در آستانه وقوع جنگ جهانی اول در دهكده ای فئودالی در شمال آلمان اتفاق می افتد.
 
یك سلسله رویدادهای مرموز در دهكده، باعث ایجاد سوءظن، بدگمانی و بحران در میان روستائیان شده و زندگی عادی آنها را به هم می ریزد.
 
فیلم از زبان پیرمردی به نام یاكوبی روایت می شود كه داستانی مربوط به گذشته را روایت می كند. زمانی كه به عنوان معلم و مدیر مدرسه در این دهكده خدمت می كرده و ناظر ماجراهای هولناكی بود كه در آن ایام در آن روستا اتفاق افتاد.
 
حوادث عجیب و اسرارآمیزی كه اهالی این روستا را در بهت و حیرت فرو می برد اما همانند فیلم پنهان، نه پلیس و نه روستائیان، هیچكس نمی داند، چه كسی عامل وقوع آنهاست.
 
سقوط پزشك دهكده از اسب بر اثر تله ای كه برای او گذاشته می شود، قتل مرموز زن یكی از دهقانان، شكنجه و آزار یك كودك عقب مانده ذهنی، ربودن پسر ارباب ده و كتك زدن و آزار او، و به آتش كشیده شدن انباری ارباب ده و تخریب مزرعه كلم او، نمونه هایی از بلاهایی است كه بر سر ساكنان ده می آید. هانه‌كه فیلمسازی بدبین است و با بدبینی به جهان، انسان و روابط انسانی نگاه می كند. در نگاه او خشونت، بی رحمی، انتقام، بهره كشی و دیگر آزاری، چرخه ای بی پایان است كه نسل به نسل تكرار می شود.
 
خشونت و رفتار سادیستی، یكی از تم های محوری آثار هانه‌كه است. رویكرد هانه‌كه به خشونت در روبان سفید، رویكردی روانشناسانه و تاریخی است.
 
حرف اصلی هانه‌كه در این فیلم این است كه خشونت، سركوب مذهبی و سوء استفاده از كودكان، عامل اصلی پیدایش ایدئولوژی فاشیسم و روی كار آمدن رایش سوم در آلمان بود.
 
وی در این فیلم، با استادی، خشونت و وحشت نهفته در زیر پوست زندگی عادی و روزمره را به ما نشان می دهد.
 
نظام اجتماعی دهكده، نظامی پدرسالارانه و مستبدانه است كه بر مبنای سلسله مراتب كاستی و طبقاتی بنا شده و به وسیله فئودالی به نام بارون اداره می شود.
 
كودكان ده به خاطر بی انضباطی و قانون شكنی، به شیوه ای آیینی و سخت تنبیه می شوند. این تنبیهات نه فقط جسمی بلكه روحی است.
 
كشیش دهكده (با بازی درخشان كلاوسنر) نیز همانند بارون، مردی مستبد و سخت گیر است. وی فرزندانش را مجبور می كند كه از روبان سفید به نشانه پاكی و معصومیت از دست رفته، به عنوان بازوبند استفاده كنند(بازوبندهایی كه آشكارا استعاره ای از صلیب های شكسته است كه بعدا جوانان حزب نازی بر بازوی خود می بندند) اما آیا این كودكان واقعا پاك و بی گناهند یا هیولاهایی اند كه خود را در قالب كودكانی خاموش و مودب جا زده اند؟
 
اگرچه همان گونه كه از فیلم های هانه‌كه انتظار می رود، هرگز هویت واقعی مجرمان بر ما فاش نمی شود، با این حال نشانه هایی در فیلم وجود دارد كه تلویحا به ما می گوید چه كسانی می توانند عامل اصلی این بلاها و خسارت ها باشند.
 
ما نیز همانند معلم دهكده، می توانیم حدس بزنیم كه همه این كارها را كودكان به ظاهر معصوم دهكده انجام داده اند. كودكانی كه سال ها بعد، هیتلر را به قدرت می نشانند و برایش سرود فتح می خوانند تا خشم و عقده های روانی سركوب شده خود را به رهبری او بر سر والدین خود خالی كنند. این كودكان، پرورده همان نظام اجتماعی و ارزش های اخلاقی كهنه و پوسیده آنند و حالا به تلافی همه بلاهایی كه از سوی والدین شان بر سرشان آمده و تنبیه های وحشتناك و خشنی كه در مورد آنها صورت گرفته، در صدد انتقام جویی برآمده و دست به این اعمال شرارت آمیز زده اند.
 
آنها در دسته موسیقی كر كلیسایی شركت می كنند كه معلم مدرسه رهبری آن را به عهده دارد.
 
كشیش دهكده، بارون، پزشك، و برخی از دهقانان نیز اعضای دیگر این اركستر بزرگ اند. اركستر كر كلیسایی، استعاره دیگری از اركستر بزرگ فاشیسم است كه بعدها به رهبری هیتلر، مارش نظامی فتح اروپا را به اجرا درمی آورد.
 
بدین گونه هانه‌كه نشان می دهد كه این تنها كودكان نیستند كه سرمنشا شر و رفتار خشونت آمیزند بلكه بزرگسالان نیز در كنار آنها و با آنها همدست اند و نمی توانند خود را تبرئه كنند.
 
لبه تیز حمله هانه‌كه، نه متوجه حكومت ها یا افراد خاص سیاسی بلكه متوجه تك تك آحاد یك جامعه انسانی و رفتار اجتماعی آنهاست كه با ریاكاری، دروغ و پنهان كاری، جامعه را به انحطاط، تباهی و سقوط می كشانند.
 
هانه‌كه نیز همانند هیچكاك، در فیلم های خود نشان می دهد كه نیروی شر و پلیدی در ذات انسان قوی تر از نیروی خیر و درستكاری است و همین شر است كه تدریجا او را به سمت فاجعه می برد.
 
هانه‌كه، بیش از همه به مفاهیم واژه هایی چون «معصومیت» و « عادی بودن» در جامعه انسانی بدبین و مشكوك است، آن هم در جامعه ای كه به پنهان كاری و دروغ عادت كرده است.
 
مردان فیلم روبان سفید، در خفا دست به كارهایی می زنند كه در تضاد با اصول اخلاقی ای كه تبلیغ می شود، قرار دارد. به عنوان نمونه پزشك دهكده كه در خفا از فرزند خدمتكارش بهره برداری جنسی می كند.
 
روبان سفید فیلم شلوغ و پر بازیگری است و نمونه ای است از مهارت هانه‌كه در طراحی میزانسن و كارگردانی صحنه های شلوغ و هدایت صدها سیاهی لشكر.
 
دهقانان و كودكان در این فیلم جنبه سیاهی لشكر و دكوراتیو ندارند بلكه به اندازه شخصیت های اصلی اهمیت دارند. وایت فیلم برخلاف ساختار روایی فیلم های قبلی هانه‌كه مثل « رمز ناشناخته» و « پنهان»، سرراست و كلاسیك است.
 
لحن ادبی فیلم و نقش معلم به عنوان روایتگر اول شخص در فیلم، این توهم را در بیننده ایجاد می كند كه سرگرم تماشای یك فیلم اقتباسی بر اساس یك رمان كلاسیك پاستورال است، در حالی كه روبان سفید، اثری ارژینال است و هانه‌كه آن را به كمك ژان كلود كری یر، فیلمنامه نویس برجسته فرانسوی نوشته است.
 
هانه‌كه و فیلمبردارش كریستین برگر، با استفاده از عكس های سیاه و سفید تاریخی مربوط به این دوران، فضای این دوره را با دقت بسیار و نزدیك به واقعیت تاریخی آن دوره، درآورده اند.
 
سبك تصویری فیلم، تركیب بندی نماها، فیلمبرداری سیاه و سفید و لحن و ریتم آرام و شاعرانه آن، همگی یادآور فضاهای فیلم های اولیه اینگمار برگمن و تئودور درایر است.
 
اگرچه سینمای هانه‌كه از نظر ایدئولوژی و فرم ربط چندانی به سینمای درایر و برگمن ندارد. به علاوه لحن سرد و بسیار عبوس فیلم های ها نه كه تفاوت زیادی با لحن گرم و دوست داشتنی فیلم های برگمن و درایر دارد.
 
طرح مسئله گناه جمعی یك ملت در فیلم روبان سفید، بی شباهت به طرح این مسئله در فیلم ام(M) فریتز لانگ نیست و درونمایه آن نیز به اندازه فیلم فریتز لانگ، پیش گویانه و هشدار دهنده است. لانگ نیز در فیلم ام، جامعه ای ریاكار، بی رحم و در آستانه فروپاشی را در قالب داستانی جنایی تصویر كرده بود.
 
اما روبان سفید به لحاظ محوریت یك دهكده در فیلم به عنوان لوكیشن اصلی و مركزی كه همه آدم ها و رویدادها در دل آن قرار دارند و رویكرد استعاری و تمثیلی آن، شباهت غریبی به فیلم گاو داریوش مهرجویی دارد.
 
مهرجویی در فیلم گاو، مرگ گاو در روستای بیل و متعاقب آن دیوانه شدن مشد حسن را به عنوان تمثیلی از بیگانه شدن انسان ایرانی و سرگردانی و جنون او در ایران دهه چهل، مطرح كرد.
 
میشاییل هانه‌كه نیز در روبان سفید، حوادث مرموز در روستای آلمانی و رفتار روستائیان و واكنش آنها در برابر این حوادث را به مثابه تمثیلی از ظهور فاشیسم در جامعه آلمان، نشان می دهد.

سارا
شنبه 8 اسفند 1388 09:50 ب.ظ
سلام خوبی ؟
وبلاگ بسیار خوبی داری
همین طور که تو وبلاگ ها داشتم میگشتم
وبلاگ شما رو دیدیم گفتم یک نظری بدم و
تشکر کنم از شما به خاطر مطالب خوبتون
اگه موافق باشی با هم تبادل لینک کنیم
اگه موافقی منو با عنوان فروشگاه محصولات زناشویی لینک کن و بعد به وبلاگ من بیا و تو قسمت نظرات آدرس سایت خودت و عنوانش رو بگو تا من هم تو رو لینک کنم

خوشحال میشم تبادل لینک داشته باشیم

اینم آدرس وبلاگم

http://zanashoo.mihanblog.com/
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر