تبلیغات
سینما - نقدی گذرا بر فیلمی ماندگار
دوشنبه 25 آبان 1388

نقدی گذرا بر فیلمی ماندگار

   نوشته شده توسط: سیروس نورایی    

مدتهای زیادی از ادبیات قهرمان‌پرور می‌گذرد و همین ادبیات به سرعت جای خود را در سینما باز كرد. هرچه تعجیل و ترغیب برای خلق قهرمانهای مردم‌پسند، خارق‌العاده و دارای قدرتهای ماورایی زیاد بود به همین سرعت نیز تبدیل به كلیشه، تكرار و یكنواختی شد. قهرمانها تبدیل به آدمهای خوب و مقابل آنها تبدیل به «آدم بدها» می‌شدند و كم‌كم حتی بر نحوه همذات‌پنداری مخاطبین نیز تاثیر منفی گذاشتند. سینمای امروز رابین‌هودها، پیتر پن‌ها، سوپرمن‌ها و حتی اسپایدرمن‌های مدرن را نمی‌پسندد. اكنون ضدقهرمانهای «پالپ فیكشن» و «سین سیتی» باب شده‌اند. شخصیتهایی كه فاسد، گنهكار، قاتل، سارق و فاسق هستند اما در عین حال به آنها علاقمند می‌شویم. اما این همه چیز نیست چون سینما همواره تحول را تجربه كرده است

یكی از نقاط قله موج سینوسی این تحول ظهور سینمای نوآر و موج نوی دهه 60 الی 70 بود. آنجا كه «فورد كاپولا» پدرخوانده را آفرید و «مارتین اسكورسیزی» فرای قهرمان‌پروری و گانگستریسم سینمایی دست به خلق آثاری چون راننده تاكسی، گاو خشمگین و در ادامه رفقای خوب زد.

موج نو از اروپا آغاز شده بود اما هالیوود با تمام بزرگی كاذبش متاثر از اروپا و آسیا (به خصوص كوروساوا) بوده است. اسكورسیزی تعلیق افكنی و داستان‌گویی كلاسیك را كنار گذاشت و دست به تولید سبكی زد كه اگر آن را «مارتین‌ایسم» بنامم اغراق نیست. سبك جدید او سینما را متحول كرد و به خصوص راننده تاكسی نشان داد كه به جز جذابیت‌های هفت‌تیركشی در سینما چیزهای دیگری نیز وجود دارد. اندیشه‌ای كه پشت هفت‌تیر كشی نهفته است.

راننده تاكسی درباره كسی است كه در بیرونی‌ترین لایه اجتماع زندگی می‌كند و اما قلبش، ذهنش و وجودش به قشرهای عمیق تعلق دارد چون او یك «راننده تاكسی» است. او كسی است كه هر لحظه با یك شهروند در ارتباط است. خاص و عام سوار ماشین او می‌شوند و او همه چیز را می‌بیند. به نظر می‌رسد تراویس بیكل راننده (با نقش‌آفرینی رابرت دنیرو) چشم ریابین و كاشف‌العیوب و در عین حال وجدان‌زده جامعه باشد. چرا تراویس بیكل راننده تاكسی است؟ مگر نمی‌توانست یك وكیل، یك سناتور، یك پزشك، یك معلم و یا یك كشیش باشد؟ او نمی‌‌تواند هیچ‌كدام از این اصناف باشد چون تاكسی زبان مشترك حركت اجتماعی است. این تنها یك نماد نیست. یك اظهاریه است. نوعی تقابل و رخنه كردن است.

تراویس در دل جامعه است اما تنهاست. دلیل این تنهایی كه به درستی در قالب كار نشسته آمال فنا شده چشم بیدار جامعه است. آمالی كه زیر پای قاچاقچی‌ها، فاحشه‌ها، هم‌جنس‌بازها و فاسقین لگدمال شده‌اند و آدمهای ظاهراصلاح چون سناتورها، رئیس جمهور و دولتمردان دیگر هم به زعم او «هیچ غلطی نمی‌كنند». او می‌خواهد در یك مدینه فاضله زندگی كند اما هرچه پیش می‌رود مدینه او به مدینه فاضلاب بیشتر شبیه می‌گردد و این است دلیل طغیان و لبریز شدن كاسه صبر.

فیلم از نظر روایی سه بخش عمده دارد. بخش اول آشنایی ما با تراویس و آشنایی تراویس با جامعه كه این مرحله قبل از شروع فیلم آغاز شده است. او در می‌یابد كه در چه جامعه فاسدی زیست می‌كند و این فساد بعضاً دلایل سیاسی نیز دارد. او به عقیم نگه داشتن مردم خرده‌پا برای جلوگیری كردن از فضولیهای ناخواسته و آشوبهای سرسری توسط قدرتهای دست‌اندر كار پی برده است. بخش دوم كه از نظر ساختار سینمایی بی‌نظیر است و مرحله طولانی‌تر فیلم نیز هست بخش درون‌ریزی و تعلیقهای روانی تراویس از پیرامون خود است. او زجر می‌كشد و خودخوری می‌كند. خشم اندك‌اندك همچون قطره‌هایی كه در یك كوزه جمع می‌شوند در كوزه وجودش مملو می‌گردد. بخش سوم و نهایی فیلم مرحله برون‌ریزی، طغیان و شكستن كوزه وجود و تهی كردن خشم نهفته است. این قسمت هرچند ممكن است شبیه انتقام باشد و نمونه‌های بصری آن در سینمای امروز فراوان باشند اما به سال ساخت آن و شرایط سینمای آن روز نیز دقت كنید. سكانسهای پایانی بدیع و منقلب كننده هستند.

فیلم یك داستان نیست، روایت یك عصیان است. عصیانی كه هیچ عامل ماورایی و اعتقادی را در خود نگنجانده است. هرچه هست از جامعه می‌تراود و به جامعه بازخورد پیدا می‌كند. اما با توجه به اقتباس شرایدر از رمان «تهوع» نوشته ژان پل سارتر جنبه‌های فلسفی فیلم قابل تامل است. با توجه به اینكه سارتر اگزیستانسیالیست است توجه كنید به ناجی بودن تراویس قبل از راننده تاكسی بودن كه ناخودآگاه قدم وجود بر ماهیت را متذكر شده است. او راننده تاكسی است اما این تنها هویت اوست. وجدان او به عنوان وجود مقدم بر چیستی‌اش (تراویس بودن یا راننده بودن) است. به هر جهت فلسفه اگزیستانس یا همان فلسفه وجود هم متذكر مقدم بودن وجود بر ماهیت است. البته راننده تاكسی فیلمی فلسفی نیست و از این لحاظ چندان قابل تبیین نمی‌باشد اما به هرجهت عصیان و انقلابی كه در فیلم تصویر شده از رمان تهوع آمده است. سارتر هم به این انقلاب و دگردیسی و برون‌ریزی نهایی علاقمند بود.

اسكورسیزی با راننده تاكسی كار را تمام كرده است. دنیرو نیز دست او را در همكاری این فیلم به گرمی فشرده است. تراویس یك رابین‌هود، سوپرمن یا اسپایدر من نیست. یك بیماری است كه دوره كمونش تمام شده و حالا سر باز می‌زند. آدمكشی او جنبه درمانی دارد و نه صرف خشونت. خشونتی كه در این فیلم نمایش داده می‌شود متناسب با فطرت است، خشونتی است كه ذات منتقد جوامع بشری آن را می‌پسندد. «راننده تاكسی» نمایش یك كودتا و انقلاب یك نفره است، انقلابی كه رهبرش وجدان، كاتالیزورش جامعه و انجام دهنده‌اش غریزه است. این فیلم نمایشگر فریادی است بی‌صدا. آنچه تنها گوش آنهایی را كر می‌كند كه می خواهند كر بشوند. بازی دنیرو در این فیلم به یاد ماندنی است و دكوپاژ اسكورسیزی نیز بی نقص است. به شخصه امیدوارم امثال این فیلم در سینما تكرار بشود.

 

درباره پل شرایدر (فیلم‌نامه نویس):

وقتی اولین ایده راننده تاكسی در ذهن پل شرایدر‌، فیلمنامه‌نویس جویای نام شكل گرفت‌، زندگی وی بشدت نابسامان بود‌. او نه تنها كارش را به عنوان محقق در انستیتو فیلم آمریكایی از دست داده بود‌، بلكه همسرش هم او را از خانه بیرون انداخته بود‌. بی خانمانی و بیكاری‌، برای شرایدر الكلیسم و افسردگی را به همراه آورده بود‌. وضع روحی او آنقدر خراب بود كه به فكر خودكشی افتاد‌؛ اما به جای  اینكار داستانی شهری از تنهایی و انزوا نوشت كه شرح خشونت زندگی در آمریكا بود. راننده تاكسی داستان تراویس بیكل است‌، یك منزوی ساده دل كه از ثبات روانی برخوردار نیست‌. نفرت تراویس از خلافكاران‌، او را وادار می‌كند تا بر روی پا اندازها و سیاستمدارها اسلحه بكشد‌. فیلمنامه سیاه و بی رحم شرایدر از میان انگشتان برایان دی پالما و تهیه كنندگانی چون جولیا و مایكل فیلیپس گذشت تا به دست مارتین اسكورسیزی برسد. كارگردانی از گروه راجر كورمن كه به تازگی نظر مثبت منتقدان را با فیلم "خیابانهای پایین شهر" جلب كرده بود. اسكورسیزی فیلمنامه را بسیار پسندید و اعتقاد داشت رابرت دنیرو ستاره فیلم خیابانهای پائین شهر تنها كسی است كه باید نقش تراویس بیكل را بازی كند.

 

درباره مارتین اسكورسیزی:

مارتین اسكورسیزی در 17 نوامبر 1942 در نیویورك از پدر و مادری ایتالیایی- آمریكایی متولد شد. او اولین بار در 21 سالگی یك فیلم كوتاه ساخت و تا سه سال بعد كه دومین فیلم كوتاهش را كارگردانی كرد، مشغول ادامه تحصیل بود. فیلم دومش با اینكه توانست در جشنواره فیلم شیكاگو شركت كند، سرمایه گذار برایش پیدا نشد. همان سال، سرانجام یك كارگردان حاضر شد روی فیلمهای او سرمایه گذاری كند، اما با این شرط كه صحنه‌هایی به فیلمش اضافه شود. پس از آن بود كه كارگردانی چند فیلم به او پیشنهاد شد.

اسكورسیزی اولین فیلم مهمش را بعد از آشنایی با «رابرت دنیرو» بازیگر بزرگ هالیوود ساخت. او از همان نخستین فیلم قابل اعتنایش، «خیابان اشرار» كه در سال 1973 ساخته شد، تا 18 سال بعد در فیلم «تنگه وحشت»، در 8 فیلمش به قدرت بازیگری دنیرو تكیه كرد و در این مدت توانست فیلمهای بسیار مطرح و زیبایی را كارگردانی كند. هویت آمریكایی- ایتالیایی و مفاهیم كاتولیك مثل گناه و رستگاری، رفاقت و خشونت مردانه در آدمهایی اغلب ضد جامعه، جزو اساسی آثار او شناخته می‌شوند.

اسكورسیزی تا به حال فقط كارگردانی، بازیگری، نویسندگی، تهیه كنندگی و تدوینگری در فیلمها را تجربه كرده است! او 32 فیلم را كارگردانی كرده و در 37 فیلم تهیه كننده بوده (كه 10 فیلم آن در سال 2004 بود!) و در 34 فیلم بازی كرده است. در 13 فیلم نقش خودش را بازی كرده و نقشهای دیگرش هم نقشهای بی‌اهمیت و كوچكی بوده‌اند. مثلاً در «راننده تاكسی» به خاطر بیماری بازیگرش مجبور شد نقش او را خودش بازی كند- نقش مردی كه زنش را كشته بود- و بعد از این تجربه اعتراف كرد كه جلوی دوربین جای خیلی نا‌راحتی است! (منبع: magiran.com)

 

حرفهای عوامل فیلم در باره راننده تاكسی:

اسكورسیزی: فیلم‌ها آدم‌كش نیستند، آدمها همدیگر را می‌كشند. اصلاً متاسف نیستم كه راننده تاكسی را ساخته‌ام. این را هم قبول ندارم كه فیلمی غیرمسئولانه است – كاملاً برعكس.

من از برخورد تماشاگران با مسئله خشونت شوكه شده بودم. یكبار راننده تاكسی را در شب افتتاحیه دیدم و همه در آخرین صحنه تیراندازی فریاد می‌زدند و جیغ می‌كشیدند . وقتی فیلم را می‌ساختم اصلاً قصدم این نبود كه تماشاگران را به واكنش‌های احساساتی بكشانم - «آفرین،برو بیرون و همه شان را بكش!»

راننده تاكسی به نوعی برای ما یك ماموریت بود. باب (رابرت دنیرو) بازیگر بود من كارگردان و پل هم فیلمنامه را نوشته بود. ما سه تا همدیگر را پیدا كرده بودیم. درست همان چیزی بود كه می‌خواستیم. یكی از عجیب‌ترین اتفاق‌های زندگی‌مان.

شریدر: در زمان ساخته شدن فیلم همه احساس خوبی داشتیم و همه چیز درست از آب در می‌آمد. یادم است شب قبل از افتتاحیه برای شام دور هم جمع شدیم و همه میگفتیم: «مهم نیست فردا چه پیش می آید ما فیلم معركه‌ای ساختیم و به آن افتخار می‌كنیم حالا اگر بیندازنش توی توالت» و روز بعد بلند شدم رفتم سالن سینما برای نمایش ظهر. صفی طولانی تشكیل شده بود كه دور ساختمان چرخیده بود بعد تازه متوجه شدم این صف طولانی برای سانس ساعت دو است نه سانس ظهر!! پس دویدم تو و فیلم را دیدم‌، خیلی‌ها ته سالن ایستاده بودند. هیجان شدیدی داشتم همه می‌دانستیم كه دیگر آن را تجربه تكرار نخواهد شد.

دنیرو: احتمالاً این قضیه «از خود بیگانگی» روی مردم تاثیر گذاشت. فیلم های سینمایی اینطوریند، آدم آنها را به شكلی كاملاً مشخص آنرا می‌سازد ولی مردم شدیداً تحت تاثیر قرار می‌گیرند و نمی‌دانید چرا.

جودی فاستر: فكر كنم راننده تاكسی یكی از بهترین فیلمهای تاریخ سینمای آمریكا باشد. بیاینه‌ای است در مورد آمریكا. در مورد خشونت. درباره تنهایی، گمنامی. بسیاری از كارهای خوبی كه بعداً ساخته شد‌، تلاشی در جهت تقلید از راننده تاكسی بوده، تلاشی در جهت تقلید از سبك آن. در طول مدت فیلمبرداری، هر روز كه به خانه بر می‌گشتم احساسم این بود كه واقعاً كار مهمی انجام داده‌ام.

چهار ساعت با یك روانكاو كلنجار رفتم تا ثابت كنم به اندازه كافی آدم نرمالی هستم كه بتوان نقش یك زن فاحشه را بازی كنم. این نقشی بود كه كاملاً زندگی‌ام را متحول كرد. برای اولین بار بود كه نقش كاملاً متفاوتی را بازی می‌كردم. امام من شخصیت آیریس را كاملاً می‌شناختم – من سه خیابان آن طرف تر از بولوار هالیوود بزرگ شده بودم – و دخترهای مانند آیریس را هر روز می‌دیدم. (منبع: art7.ir)


باران علیه السلام
پنجشنبه 24 دی 1388 08:42 ب.ظ
میشه بگی از كجا میشه راننده تاكسی رو گیر آورد
منكه حسابی گیج شدم
خیلی دوست دارم پیداش كنم
سلام
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر