تبلیغات
سینما - رابرت دنیرو یک افسانه
سه شنبه 28 مهر 1388

رابرت دنیرو یک افسانه

   نوشته شده توسط: سیروس نورایی    

متنی که هم اکنون پیش روی شما عزیزان است ترجمه شده از سایت اینترتینمنت ویکلی می باشد
قداست هر هنری در جهان مدیون هنرمندان نابغه و مبتكری است كه با آثار خود آنرا به مردم جهان معرفی كرده‌اند. همان‌طور كه موتزارت، بتهوون، باخ و ... هنر موسیقی را تثبیت كرده‌اند، همان‌گونه كه هنر تئاتر مدیون امثال شكسپیر است، به همان اندازه كه شعر ایران وام‌دار شاعران بلندپایه‌ای مثل حافظ و مولاناست، هنر بازیگری مدیون هنرپیشگانی چون چاپلین، براندو و دنیرو است. اگر امروزه گروهی كم‌استعداد با چهره‌های پررنگ و لعاب تحت عنوان بازیگر خود را ابرستاره می‌دانند باید به دنبال نام‌هایی مثل رابرت دنیرو گشت.

رابرت دنیرو بازیگری درون‌گراست كه بازی‌های تأثیرگذارش منبع الهام بسیاری از بازیگران بوده است. عده‌ی بسیاری از منتقدین سینما عقیده دارند او تأثیرگذارترین بازیگر حال حاضر دنیاست، چرا كه قادر بوده خصوصیات فردی شخصیت‌هایی كه پذیرفته، به بهترین شكل ممكن به نمایش بگذارد و در این كار هیچ‌گونه ترس و واهمه‌ای از تغییرات جسمی در خود نیز نداشته است. او در طول دوران بازیگری چهره‌های بسیار متفاوتی را ارائه كرده است كه علی‌رغم شباهت‌های ساختاری بعضی از آن‌ها نقش‌آفرینی دنیرو در آن‌ها كاملاً متفاوت بوده است. او در نقش یك آدم‌كش، مشت‌زن، كمدین، راننده تاكسی، یك مافیایی، پلیس، دزد، بیمار روانی و ... ظاهر شده است، ولی هیچ‌گاه هیچ‌اثری از هیچ یك در دیگری دیده نشده است. بسیاری از هنرپیشه‌های سینما به یك كارگردان خوب و یا یك فیلم‌نامه‌ی قوی احتیاج دارند تا بتوانند بازی خوبی ارائه دهند. ولی حضور دنیرو در یك فیلم كه از هر دو مورد كارگردان و فیلم‌نامه بی‌بهره باشد می‌تواند دلیل كافی برای تماشای آن فیلم باشد. بازی چند لایه او چشمان ما را به تعقیب تك‌تك صحنه‌های بازی او وادار می‌كنند و حس آماده شدن را برای حركت بعدی‌اش القا می‌كند.

دنیرو در پدرخوانده

 

دنیرو در سگ را بجنبان

بیوگرافی و فیلم‌شناسی رابرت دنیرو

رابرت دنیرو متولد 17 آگوست 1943 در برانكس نیویورك آمریكا می‌باشد. زاده شده از پدر و مادری هنرمند به نام‌های رابرت دنیرو سینیور، شاعر، مجسمه‌ساز و نقاش و ویرجینیا آدمیرال نقاش كه دو سال پس از تولد او از هم جدا شدند وبعد ازآن او  با مادرش زندگی می‌كرد.  گرچه بسیاری او را یك بازیگر ایتالیایی- آمریكایی می‌دانند اما 4/3خاندان او ایرلندی‌اند و پدربزرگ پدری او ایتالیایی بوده كه رابطه‌ی نزدیكی با وی داشت. او در برانكس نیویورك بزرگ شد و در سن 10 سالگی به هنگام بازی در نقش شیر ترسو در داستان جادوگر آوز متوجه علاقه‌اش به بازیگری شده و به دنبال این حرفه رفت. او در مورد زندگی آینده‌اش هم چون هرچیز دیگری خود تصمیم می‌گرفت. با این حال والدینش بسیار از حرفه‌ای كه او انتخاب كرد حمایت كردند. هرچند كه حمایت پدرش تنها به پشتیبانی روحی محدود می‌شد نه مالی.

او از 10 سالگی به كلاس‌های بازیگری استلا آدلر رفت و پس از چند سال به آموزشگاه بازیگری لی‌استراسبرگ رفت كه فارغ‌التحصیلان این استودیوی بازیگری حدود 60 درصد جوایز بازیگری كه در آمریكا اهدا شده را از آن خود كرده‌اند.

 

   

او در ابتدای بازیگری‌اش به احترام شهرت پدرش كه در نقاشی مشهور بود خود را بعنوان رابرت دنیرو جونیور (پسر) معرفی می‌كرد.

 در سال 1965 برای اولین بار در نقش یك رهگذر در فیلم «سه اتاق در منتهن» بر پرده‌ی سینما دیده شد. پس از آشنایی با كارگردانی به نام برایان دی‌پالما در سال 1968 فیلم «جشن عروسی» را بازی كرد. پس از اجرای چند نمایش در تئاتر و بازی در چند فیلم در سال 1973 با بازی در فیلم «طبل را آهسته بنواز» به شهرت نسبی رسید. در همین سال با مارتین اسكورسیزی كارگردان مشهور سینمای جهان كه در آن سالها هنوز به شهرت نرسیده بود- آشنا می‌شود كه این آشنایی به نقطه‌ی عطفی در زندگی هنری او تبدیل می‌شود، چرا كه آنها در سال‌های بعد در چندین پروژه سینمایی با هم كار كردند و به موفقیتهای چشمگیری نیز رسیدند. دنیرو در آن سال در فیلم «خیابان‌های پایین شهر» اسكورسیزی بازی می‌كند و با نقدهای تحسین‌برانگیز منتقدینی كه مجذوب بازی او شده بودند روبرو می‌شود و جایزة منتقدین نیویورك به او اهدا می‌شود. سال 1974 سالی مهم در زندگی حرفه‌ای او بحساب می‌آید. او در این سال در قسمت دوم فیلم پدرخوانده به كارگردانی فرانسیس فوردكوپولا، كارگردان برجسته‌ی جهان به همراه بازیگران بزرگی چون آل‌‌پاچینو نقش‌آفرینی می‌كند. او در این اثر نقش دوران جوانی شخصیت اول فیلم پدرخوانده (1) با بازی «مارلون براندو» را بازی كرد،‌ با این تفاوت كه تقریباً تمامی دیالوگ‌های او به زبان ایتالیایی سیسیلی بود. وی برای نقش‌آفرینی بهتر 6 ماه آموزش تكلم زبان ایتالیایی به گویش سیلیسی دید و حتی 6 هفته به پالرموی ایتالیا رفت و با ضبط صوت مكالمات مردم آنجا را ضبط كرد تا كاملاً به زبان سیلیسی مسلط شود. این فیلم تقریباً مورد استقبال تمامی منتقدین آمریكا قرار گرفت و همگی اشاره كردند كه با یكی از نوادر تاریخ سینما روبرو بودند و دنیرو را به خاطر كیفیت بازی‌اش از بقیه عوامل فیلم متمایز ساختند و سرانجام او بخاطر بازی در این نقش موفق به دریافت جایزه  اسكار شد تا كاملاً به چهره‌ای جهانی در بازیگری تبدیل شود. در سال 1976 برای بار دوم با مارتین اسكورسیزی در ساخت شاهكاری به نام «راننده تاكسی» همكاری كرد كه در پایان این فیلم به یكی از جاودانه‌ترین آثار هنری تبدیل شد. او برای ایفای نقش یك راننده تاكسی روزهای متمادی را در تاكسی‌های نیویورك می‌نشست و رفتارهای رانندگان تاكسی را تماشا می‌كرد و حتی یك گواهینامه آزمایشی رانندگی تاكسی گرفت و طبق قوانین تاكسیرانی نیویورك اثر انگشتانش را در اختیار پلیس قرار داد و به مدت چند هفته در خیابان‌ها تاكسیرانی كرد و برای نشان دادن چهره‌ی نحیف و لاغر شخصیت داستان 35 پوند از وزنش را كم كرد. دنیرو بخاطر بازی خوبش در این فیلم كاندید اسكار شد و جایزه‌ی كره طلایی را از جشنواره‌ی «گلدن گلوب» دریافت كرد.

در سال بعد در سومین پروژه مشتركش با مارتین اسكورسیزی در نقش یك نوازنده ساكسیفن در فیلم «نیویورك نیویورك» بازی می‌كند و برای بازی بهتر سه ماه آموزش نواختن ساكسیفون می‌بیند. علیرغم اینكه قطعه‌ای در این فیلم نمی‌نوازد. تنها برای اینكه هنگام میكس موسیقی روی فیلم انگشتان او بحالت درست روی ساز قرار گیرد. بازی در این فیلم او را كاندید دریافت جایزه كره طلایی كرد. در سال 1978 او در فیلم شكارچی گوزن كه مضمون آن به جنگ ویتنام و آثارش بر روی روح و روان شخصیت‌های فیلم و اجتماع مربوط می‌شد در نقش یك كارگر كارخانه فولادسازی كه به جنگ اعزام می‌شود هنرنمایی كرد. دنیرو برای نزدیك‌شدن به تیپ و شخصیت كارگر كارخانه راهی شهرهای صنعتی فولادسازی در اوهایو شده و با كارگرهای كارخانه‌های آنجا دمخور شده، با آنها بیرون می رود ،غذا می خورد و حتی درخواست می کند یک شیفت در آنجا کار کند! بازی بی‌نقص و تحسین‌برانگیز او بار دیگر نامزدی اسكار را برای او درپی داشت و این فیلم را به فروشی بیش از 100 میلیون دلار در آن سال رساند. همچنین خود فیلم اسكار بهترین فیلم سال 78 را از آن خود كرد. در سال بعد دنیرو بزرگترین نقش زندگی خود را بازی كرد. «گاو خشمگین» فیلمی بود كه او در چهارمین همكاری‌اش با دوست كارگردان خود اسكورسیزی در قالب یك بوكسور خشن به نام جیك‌لاموتا بازی كرد كه این فیلم براساس كتاب زندگی‌نامه جیك‌لاموتا قهرمان مشتزنی میان وزن جهان ساخته شد. بخاطر این فیلم دنیرو برای رسیدن به شرایط ایده‌آل جسمانی یك بوكسور به مدت دو سال تمرین كرد و حتی در این بین توسط خود جیك‌لاموتا آموزش دید تا بتواند نحوه‌ی مبارزه كردن او را یاد بگیرد. بطوریكه جیك‌لامورتا پس از اتمام فیلم او را جزء بیست بوكسور برتر معاصر معرفی كرد. دنیرو در قسمتهای پایانی فیلم برای اینكه بتواند دوران كناره‌گیری شخصیت داستان را از ورزش كه ظاهری چاق و فربه پیدا می‌كند را بازی كند 60 پوند در عرض دو ماه به وزن خود اضافه می‌كند.  

ادامه دارد....دنیرو در گاو خشمگین

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر