تبلیغات
سینما - سوته دلان و تمام جزییات
دوشنبه 23 شهریور 1388

سوته دلان و تمام جزییات

   نوشته شده توسط: سیروس نورایی    

خلاصه داستان:

حبیب آقا ظروفچی، کاسب خوش نامی است که در پیرانه سر ازدواج نکرده و زندگی اش را وقف مادر و برادر ناتنی اش مجید دوکله کرده است. برادر دیگرش کریم، که پرنده باز است با همسرش زینت سادات و فروغ الزمان که سالهاست به پای حبیب آقا نشسته با آن ها زندگی می کنند. مجید که به دلیل جمجمه بزرگش عقل سالمی ندارد و در مغازه حبیب آقا کار می کند و ظروف کرایه را به مجلس عزا و شادمانی می برد دل باخته دختری است که عکس اش را در ویترین یک عکاس خانه دیده است. به تدریج حال روحی مجید وخیم می شود و حبیب آقا به امید شفا یافتن او را به امام زاده داود می برد.  چندی بعد مجید از نو به یک بلیط فروش سینما دل می بندد و از خانه گریزان می شود. حبیب آقا او را می یابد و تصمیم می گیرد زنی را به عقدش در بیاورد تا شاید در بهبود وضع روحی مجید موثر واقع شود. حبیب آقا به واسطه دوست دوافروشش و باج خوری موسوم به دکتر زن معروفه ای به نام اقدس را در ظاهر زنی نجیب به خانه می آورد و مجید و اقدس مهر یکدیگر را به دل می گیرند و به رغم مخالفت حبیب آقا ازدواج و در خانه ای پرت افتاده زندگی می کنند. مجید از زبان حبیب آقا از گذشته اقدس مطلع می شود و حالش رو به وخامت می گذارد و از حبیب آقا می خواهد که او را به امام زاده برساند. مجید در میانه راه از اسب می افتد و می میرد

 

تغزل و تکلف، از ویژگیهای سینمای علی حاتمی است، اما ویژگی چیزی نیست که در این سینما در نظر آورده شود. شاید روح فولکلوریک و بنیادمند ساختن روایت تصویری او بر پایه و اساس کلاسیک اهم جنبه ها باشد. اگر به عنوان یک سینماگر، یا یک مخاطب حرفه ای سینما، به عنوان یک منتقد و یا شرح نویس و یک فیلمساز به مجموعه آثار حاتمی نگاه نکنیم، باز هم نمی توانیم او را از کلاسیسیسم جدا بدانیم. با این وصف که اهل طبقه بندی و درگیرکردن مولفین با شبکه گسترده «ایسم»ها نباشیم -که برخی قائل به این موضوع نیستند- حاتمی بازوی کلاسیک در سینمای ایران است. استناد روایت او به سنتها -نه به مفهوم هنر سنتی و یا کلاسیک آنچه در سبک شناسی غربی مد نظر است- و گرایش ناخودآگاه و منطبق بر ضمیر آثار حاتمی بر ادبیات کهن، سینمای او را به سمت کلاسیسیسم سوق میدهد؛ سینمایی که در ادبیات غوطه می خورد و غزل را تصویرسازی می نماید. حاتمی با قائل شدن خویش به وحدت مکان، زمان و موضوع که مولفه های کلاسیک هستند به گونه ای تلمیحی خود را صاحب سبک نشان میدهد. آثار او قهرمان دارند یا دست کم شخصیتهایش با خصیصه ای خاص تبدیل به استثنا می شوند. برای مثال کچل بودن حسن کچل، عقب مانده بودن مجید دوکله، نقاش بودن کمال الملک و خوشنویس بودن رضا در هزاردستان از شخصیتهای مورد نظر یک قهرمان می سازند (کلاسیسیسم: شخصیتها قهرمان هستند.) و دیالوگهای پرطمطراق و ادیبانه، که سجع و جناس از آنها می بارد گواهی این گفته هستند. جالب اینکه این ویژگیها، گاهی عیب آثار حاتمی به شمار می روند تا جایی که ادای یک جمله حکیمانه از یک قصاب بی سواد غیر ملموس و بدون ما به ازای بیرونی در نظر گرفته می شود. گفتن چنین دیالوگهایی، قبل از اینکه ایراد سینمای کلاسیک حاتمی باشد خصیصه این سینماست و تنها کار ممکن کنار آمدن با این خصیصه و اعتبار دادن به گفتمانهای ادبی بین شخصیتهای بی ادب است. حاتمی سعی در شعرگویی به زبان سینما دارد و این کار در قدم اول، با ساخت «حسن کچل» که فیلمی موزیکال و مبتنی بر شعر است انجام میگیرد:

«اینو همیشه بابام میگفت، نور به قبرش بباره

رفت و به یادمون نموند، خاک سردی میاره

نه شب جمعه حلوایی، نه حمد و قل هو اللهی...»

و دومین فیلم به نام خواستگار، یک درام-کمدی سنتی می شود که حاتمی را بین سینما و ادبیات سرگردان می نماید. طوقی تبدیل می شود به یک سینمای محض و سوته دلان نتیجه یک پختگی سینمایی ادبی است. اکنون در سوته دلان، هم میزانسن وجود دارد و هم تغزل. هم تراولینگ هست و هم تشبیه. هم دکوپاژ وجود دارد و هم ترجیع بند. آثار بعدی حاتمی کمابیش از این رویه و هنوز ارادتمند به کلاسیسیسم تبعیت میکنند و مجموعه فیلمهایی را تقدیم به سینمای ایران میکنند که از ادبیات مستغنی است.

معصومیتهای ایلیایی

سنت، پیش از آنکه دغدغه و نوعی موتیف در سینمای حاتمی باشد، یک بستر و زیرساخت عامیانه و در عین حال بلندپروازانه است. در حقیقت سنت نه به عنوان آنچه که تبادلات و تمایلات فرهنگی را متبادر می سازد، بلکه کالاییست که برای نوعی سینمای شاعرانه قالبسازی می کند. شاید این تعبیر استفاده ابزاری از زبان و فرهنگ باشد و ممکن است تلقی احساسی حاتمی از گرایشات میهنی اش قلمداد شود اما به هر جهت سینمایی متحیر کننده و جلوه آمیز منتج نمی شود. استغنای ادبی این سینما، چنان که در «سوته دلان» مشخص است همجهت با کالامداری فرهنگ درحرکت است. وامداری حاتمی از ادبیات و تکلف، به هیچ وجه در ساختار فرمالیستی فیلم اثر نمی کند و سینمایی روراست اما متبحر را به رخ می کشد. البته سوته دلان، به لحاظ فرم و ساختار تبلور بلوغ سینمایی سازنده اش است؛ چنانکه با نقب فرهنگی سنتی مورد نظرش تکنیک سینما را نیز در نظر آورده است. در «سوته دلان» به وفور از انواع حرکت دوربین، دکوپاژ پویا و نور در مفهوم شخصیتی اش (معتقدم که نور در سینما و تئاتر دارای شخصیت است) بهره گرفته شده است. برای مثال، در سکانس پایانی از کاهش نور و موضعی کردنش جهت نمایش شکست عشقی مجید دوکله و فرو ریختن باورها و مرگ ارام مجید استفاده شده است.

علاقه حاتمی به فرهنگ و سنن ایرانی، متلها، مثلها، تلمیحها و عادات ایرانی، برای مثال آینه قرآن آوردن برای منزل جدید، فال حافظ گرفتن، ازدواج برادر کوچکتر بعد از برادر بزرگتر، زیارت، روضه خوانی و سفره های مذهبی همان ساخت قالب برای بیان پیامهای دلنشین اجتماعی یا حتی سیاسی (بیشتر در هزاردستان) است. ساختار این قالب، از فیلمی به فیلم دیگر تغییری نمی کند و در این زمینه پویایی وجود ندارد اما هدف متفاوت است. حاتمی در ساختارشکنی و عادات مدرنیته (خصوصاً در حوزه های اجتماعی و فرهنگی آن) غرق نمی شود و تنها به عنوان نظاره گری محض به تقابل می پردازد. او سنت را اعتبار مبارزه علیه مدرنیسم در نظر نمی گیرد اما از آن برای تقابل سازی فرهنگ و عادت بهره می گیرد. سوته دلان اما، تراژدی اجتماعی اوست، چیزی که به شکلی ظریف مسائل روانشناسانه ای را مطرح می کند که تا قبل از حاتمی کمتر مورد توجه قرار گرفته است. سوته دلان یک تراژدی است چون اساساً طبق آنچه آمد حاتمی یک کلاسیک است. برای مثال در خط روایی داستان، ابتدا سکانسهای خبری و آشنا کننده، در ثلث ابتدایی فیلم، سپس گره ها و حوادث فرعی (عشق مجید دوکله، بی اعتنایی کریم اقا به همسرش، سرسری گرفتن عشق خانم خیاط توسط حبیب آقا) دیده می شوند و در انتها مرگ نافرجام مجید در راه امامزاده. چنانکه مشخص است چیزی وجود ندارد که روایت را از فرم داستانی داشتن مجزا قلمداد کند و این رویه کلاسیک روایتهای حاتمی است. داشتن قهرمان (مجید دوکله که عقب ماندگی او را خاص می کند) گواه همین گفته است.

سوته دلان در بطن، ماجرای مهجوریت است. اساساً آنچه در فیلم مطرح می شود کنشها و واکنشهای آدمهای قصه نسبت به انواع هجران -موتیفی که در همه آثار حاتمی تکرار شده است- در کنار سادگی حیاتی آنهاست. این مهجوریت نوع جغرافیایی (خانم خیاط شیرازی است و حس نوستالژیک دارد)، نوع عاطفی (بی مهری کریم آقا به همسرش)، نوع روانی (بی عقلی مزمن مجید) و نوع اجتماعی (بزهکاری اقدس) دارد که در مجموع، سرگشتگی آدمهای قصه را نمایش می دهد. مهجوریت بستری می سازد برای درک محبوبیت، چنانکه بزهکار محبوب دیوانه شود و زن خیاط محبوب عاقل پیشه ای به نام حبیب آقا ظروفچی. ساخت و ساز این حب و عشق ورزی، ساختار پیراسته سوته دلان را می سازد، روایتی که باید در نقد عقل فرهنگی یا فرهنگ عاقلانه بکوشد. این ساختار، اسکلتی می سازد که روایت را شکل دهد و روایت به بازتاب احساسات غیرمنطقی می پردازد. هجران در بستر داستان، سوای ادله کارکردی اش نوعی بحران اکتسابی است، چنانکه دلیلی وجود ندارد که حبیب با خیاط ازدواج نکند و کریم آقا با زنش همبستر نشود. به همین سیاق، عشق پاک مجید به دلیل نداشتن موتور بازدارنده ای به نام عقل منجر به سعادت و نیک بختی در انتهای کار نمی شود. شخصیت محوری حبیب برای متصل کردن آدمها به یکدیگر، عامل موثر پیشبرد قصه است کما اینکه هموست که داستان را می آغازد و خاتمه می دهد. نقد عقل، کارکرد دیگر فیلم در حاشیه است. این عقل است که عشاق را از یکدیگر دور نگاه می دارد، عقلی که دوگانگی غریبی با فرهنگ دارد؛ حبیب و خیاط در رویکردی عاقلانه از هم مهجورند و بی عقلی است که مجید را به اقدس نزدیک می کند. چیزی که مشهود است، غریبگی زن در استحاله سنتی است، جایی که زنها در نبردی سرد با مردهایشان به سر می برند (خیاط برای معاشقه و زن کریم آقا برای همبستری: عشق و غریزه در دو جهت موازی) یک فاسقه در آغوش مجید ارام می گیرد. صداقت و معصومیت مجید، نقطه مقابل شرارت اقدس است و این فرود و فراز عمیق در نقطه عطفی به نام عشق یکدیگر را مماس می شوند. اقدس از فرط گناهکاری به عشق رو می آورد و مجید از ضمیر بی گناهی، و این تناقض صرف اینکه عقل و مشروعیت را به چالش می کشد دلیلی می شود برای معصومیت خواهی. اگر مجید عاقل باشد، نمی تواند معصومیت را به اقدس هدیه کند و اگر اقدس سلامت اخلاقی داشته باشد قادر نیست جای خالی احساسات پاک زنانه اش را حس نماید. جایگاه زن در فیلم، همچون سایر فیلمهای حاتمی، جهتی اخلاق مدار و پشتی ساز برای مرد دارد. مرد با وجود زنهای قصه تمام می شود و اساساً زنان در سینمای حاتمی نقشی استعاری و مفهوی را ایفا می کنند. این جایگاه در سوته دلان قدری متغیر است. مثلث زنانه اقدس، خیاط و زن کریم آقا سه سوی ویژگی زن و زنانگی را مشخص می کنند، عشق و غریزه و معصومیت از همین جا ناشی می شود که مردان نقش پر کننده و مکمل را ایفا می کنند.

دیوانگی مجید در فیلم، باز هم طبق تلقی کلاسیک کاربردی و ضد عوامانه است. حاتمی برای بیان فلسفه اش که ممکن است با عقل سازگار نباشد (تکرار می کنم که فیلم در حاشیه منتقد عقل است) به شخصیت مجید نیازمند است. او کارهایی می کند که عقل وابسته به سنت و فرهنگ از آن گریزان است، او از دروغ بیزار است اما عقل دروغ مصلحتی را می آزماید. او از فریبکاری در رنج است که عقل فریب را ابزار می داند. او صداقت را می ستاید که برای عقل چالش پذیر است. پس، دیوانه باید که عاقل مورد عتاب قرار گیرد، نمونه چنین دیوانه هایی که باید فلسفه بگویند در ادبیات و سینمای کلاسیک و حتی مدرن فراوان دیده می شوند.

چرا سوته دلان برون مرزی یا به عبارتی جهان شمول نیست؟ این را همه پاسخ گفته ایم. سینمای حاتمی ایرانی است: این دیالوگها را مرور می کنم:

«امام نطلبید، گفت برو شیرازی که حبیبت همون حبیب اللهه.»

«خوش به سعادتتوت که میرین روضه، جاتون وسط بهشته. ما که دنیامون شده آخرت یزید. کیه مارو ببره روضه؟ آقا مجید تو رو چه به روضه. روضه خودتی. گریه کن نداری وگرنه خودت مصیبتی، دلت کربلاست.»

«ای بابا شمام... زیر لحاف کرباسی، چه میدونه کسی، چه میکنه کسی؟»

«داداش حبیب! من و تو از یه خمیریم ولی تنورمون علی الحده است. تنور تو عقدی بود، تنور من صیغه ای تیغه ای!»

و برای ترجمه این دیالوگها، به یک فرهنگنامه که متلها و عادات ایرانی را توضیح دهند نیازمندیم؛ اما به هرجهت، دیالوگهایی هم وجود دارند که مستقل عمل می کنند، برای مثال:

«زن که طلاشو بده خیلی حرفه! دلمون برات تنگ میشه. بهت عادت کرده بودیم. به اخم و تخمات، الدرم بلدرمات، سگ خلقیات، ولی گور پدر دل ما، دل تو شاد.»

«خدا چقدر دشمن داری، دوستات هم که ماییم، یه مشت علیل عاجز عقل که تو تو حقشون دشمنی کردی!»

«همه عمر دیر رسیدم.»

تحلیل یک سکانس: فرم و محتوا

شاید یکی از معدود سکانسهای سینمای ایران که در آن فرم به شدت در خدمت محتواست همین سکانس پایانی سوته دلان باشد. در این جا قرار است حبیب آقا واقعیتی تلخ را سهواً به مجید یادآوری کند، اینکه اقدس زنی خراب و ناحیه ای بوده است. قبل از اینکه حبیب آقا حرفی بزند، برق قطع می شود. حبیب و مجید در دو سوی میز و در موازات دوربین قرار دارند. یک چراغ نفتی بین آنها روشن می شود. سر مجید روی میز قرار گرفته است و تصویر آینه ای روی میز بی شباهت به جمجمه نیست. رفتن نور و هجوم تاریکی، تلویحاً انقلاب روحانی مجید را یادآور می شود و تصویر سرش در میز، پیشگویی مرگ او در انتهای فیلم است. نور در ایجاد میزانسنی خشن موثر است، به شکلی که حبیب آقا در موقعیتی برتر و مجید در موضع شکست قرار بگیرد. رفتن به امامزاده، تقلایی دوباره برای دستیابی به معصومیتی ایلیایی است، معصومیتی که تنها با مرگ در دنیایی تاریک محقق می گردد.

:::::::::::::::::::::: حواشی ::::::::::::::::::::::::::

1. بد نیست ستایشی بکنم از بازی زیبای بهروز وثوقی، شهره آغداشلو و جهانگیر فروهر در سوته دلان. واقعا سنگ تمام گذاشتند.

2. فیلمهایی که اخیراً دیدم عبارتند از: پدر و پسر (الکساندر سوخوروف)، نیمه ماه (بهمن قبادی)، روز نهم (فولکر شلوندروف)، مصیبت (ژان لوک گدار)، شرافت پریتزی (جان هیوستون)، ببر و برف (روبرتو بنینی)، عجیب تر از بهشت (جیم جارموش)، به من قول بده (امیر کاستاریکا)، داستان یک راهبه (فرد زینه مان) و مردم علیه لری فلینت (میلوش فورمن). هیچکدام را از دست ندهید. همه عالی بودند.

3. در ادبیات، صد سال تنهایی مارکز را شروع کرده ام. امیدوارم بتوانم به موقع تمامش بکنم.

4. کتاب «متفاوتیم؛ چون رنج می بریم» نوشته خودم شابک گرفت و برای فیپا ارسال شد. به یاری خدا این پنجمین کتابم است که زیر چاپ می رود. فعلا خبری نیست جز اینکه سه کتاب قبلی توسط ناشر برای کسب مجوز به ارشاد ارسال شد.


افشین صائب نژاد
شنبه 4 دی 1389 03:45 ق.ظ
درود به شما دوست عزیز
خیلی عالی بود . فقط خواهشی داشتم که اگر زحمتی نیست لطف کنید موسیقی آخر فیلم سوته دلان رو با صدای سیما بینا یا برام بفرستین و یا اینکه در همین پست قرار بدین و اطلاع بدین تا دانلودش کنم .
بازهم ممنون
همیشه سبز باشید
نرسی
چهارشنبه 1 دی 1389 01:05 ق.ظ
نقد سوته دلان خیلی عالی بود.
cyrus
پنجشنبه 26 شهریور 1388 12:15 ق.ظ
mer30 sohiel jan
سهیل
چهارشنبه 25 شهریور 1388 05:09 ب.ظ
سلام
این هم قسمتی از فیلم با فرمت 3gs:

http://www.persianupload.com/6037223
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر